ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
433
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
پرسيدش [ كه ] : از حال و جايگاه شهر خويش و احقاب ترا هيچ علم هست ؟ مرد گفت همانا از گور هود پيغامبر مىپرسى ؟ گفتا نعم . گفت در عهد جوانى بحفيرهء [ 1 ] وى رسيدم ، و آن را بطمع همى شكافتم تا چه پديد آيد ، پس ازجى [ 2 ] پيدا گشت از سنگ خارا كنده ، و سريرى رخام در ميان نهاده و شخصى را ديدم عظيم خلقت بر آنجا خوابانيده بر دست راست ، چنانك [ 3 ] بدان بزرگى [ 3 ] كه آن سرير از طول و عرض آن شخص پر بود ، و كفن او از بردها [ ى ] يمانى بود ، پس دست بوى در ماليدم ، پنداشتى خفتست ، مردى اسمر بود و ريشى بانبوه داشت ، و لوحى هم از رخام بر بالين او نهاده بود ، و بر آن لوح نبشته بود كه : باسمك اللهم العلى انا هود النبى رسول رب العباد الى الملاء من قوم عاد و قبلهم الى صاحب العماد فدعوتهم ( 282 - آ ) الى الايمان و خلع الانداد و الاوثان فأخذتهم الحمية فصاروا عبرة للبرية هلكوا بالريح العقيم فاصبحوا كالرّميم فبعدا لهم و سحقا لهم و محقا . پس امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه گفت راست مىگوئى كه گور هود پيغامبر عليه السلام آنجاست . [ صالح عليه السلام ] صالح عليه السلام به زمين حجاز از جهان بيرون شد ، گويند مؤمنان هم آنجا دفن كردندش ، و اندر تاج التراجم خواندهام باسناد درست از سفيان ثورى رحمة اللّه عليه كه ميان ركن و مقام نود و نه گورست ، از آن پيغامبران ، و در جمله گور صالح و شعيب ، اسماعيل عليهم السلام ، و اين درستتر [ 4 ] تواند بود ، و اللّه اعلم . ابراهيم و اسحق و يعقوب و الاسباط عليهم السلام . از ان سوى بيت المقدس فرود قله ، گور ايشان است ، و بسيارى از پيغامبران ، و اندر كتاب دلائل القبله
--> [ ( 1 ) ] الحفره و الحفيره ، المحتفر ( قاموس ) يعنى : گور [ ( 2 ) ] از ج ( بفتحتين ) ضرب من الابنيه جمع آزج و آزاج و ازجه ( قاموس ) [ ( 3 ) ] كذا ؟ [ ( 4 ) ] درستتر - يعنى درستتر كه در املاهاى قديم عموما يك تا را حذف ميكنند مانند درستتر دوستر و نيز در ساير كلمات كه دو حرف از يك جنس پهلوى هم افتد مانند ، هيچيز ، بجاى هيچ چيز . يا دو حرف قريب المخرج مانند : بتر بجاى بدتر .